ازهاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازهاق . [ اِ ] (ع مص ) نیست کردن . (تاج المصادر بیهقی ). هلاک کردن . نیست و ناپیدا گردانیدن : ازهق اﷲ الباطل َ. ◄ پر کردن خنور را. (منتهی الارب ). پرکردن اناء. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ درگذرانیدن تیر از نشانه . (منتهی الارب ). تیر از نشانه ببردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بر گردن آوردن ستور زین و رحل را. (منتهی الارب ). ◄ شتافتن در رفتار: ازهق فی سیره . ◄ مغزآکنده شدن استخوان : ازهق العظم . (منتهی الارب ).