ازهاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازهاف . [ اِ ] (ع مص ) بدی انداختن . ◄ قریب گردانیدن . نزدیک کردن : ازهف الیه الطعنة؛ نزدیک وی گردانید نیزه را. ◄ دروغ آوردن : ازهف له حدیثاً؛ دروغ آورد برای او. ◄ زیاده کردن خبر. سخن چینی کردن : ازهف الخبر؛زیاده کرد در آن و دروغ گفت و سخن چینی کرد. ◄ خوار داشتن . ◄ خیانت کردن . ◄ افکندن ستور کسی را. ◄ شگفت داشتن بچیزی : ازهفت فلانة الیه ؛ اِذا اَعْجبته ؛ بشگفت آمد فلان زن، او را. ◄ بشگفت آوردن کسی را. ◄ زود کشتن . هلاک گردانیدن : ازهفت علیه . ◄ خسته را کشتن . اِزْآف . اِزْعاف . ◄ برآغالیدن : ازهف بالشّر. ◄ بردن چیزی را. ببردن . ◄ نسبت کردن سخن هیچکاره را بکسی . ◄ بسوی بدی شتافتن . (منتهی الارب ).