ارواق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارواق . [ اَرْ ] (ع اِ) ج ِ رَوق، به معنی شاخ . (منتهی الارب ). ◄ باران بزرگ قطره : القت السحابة علی الارض ارواقها؛ ابر آنچه باران داشت بر زمین فروریخت . ◄ آب صافی . (منتهی الارب ) : کاینچنین اندر همه آفاق نیست جز رحیق و مایه ٔ ارواق نیست . مولوی . ◄ اَرواق لیل ؛ اثنای تاریک شب . ◄ ارواق عین ؛ جوانب چشم . ◄ اِسبال ارواق ؛ جاری شدن اشکهای چشم . ◄ رمی بارواقه علی الدّابة؛ سوار ستور شد. ◄ رمی بارواقه عن الدابة؛ فرودآمد از ستور. ◄ القی ارواقه ؛ سخت دوید و آرمید بجائی . کأنّه من الاضداد. ◄ القی فلان علیک ارواقه ؛ نیک دوست میداری تو او را. (منتهی الارب ).