ارتهاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) جفتک زدن چهارپایان بر یکدیگر و زخمی کردن هم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) جفتک زدن چهارپایان بر یکدیگر و زخمی کردن هم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتهاش . [ اِ ت ِ ] (ع مص )لرزیدن . ارتعاش . اضطراب . مضطرب شدن . (منتهی الارب ). ◄ نرم و سست گردیدن . ◄ از بن برکندن . ◄ نوعی نیزه زدن در پهنا. (منتهی الارب ). نیزه بر پهلو زدن . ◄ جنگ درافتادن میان ... در جنگ افتادن . (منتهی الارب ). ◄ بر یکدیگر خوردن سمهای ستور گاه رفتن و مجروح شدن آن . دست بدست کوفتن اسب چنانکه خون بیاید. سم بر یکدیگر زدن ستور و مجروح شدن آن . (منتهی الارب ). ارتهاس . ◄ ارتهاش قوس ؛ نرم و سست گردیدن کمان .