ارتهاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتهاس . [ اِ ت ِ ](ع مص ) جنبیدن . مضطرب شدن . (منتهی الارب ). ◄ ارتهاس پایهای ستور؛ بر یکدیگر خوردن آن، گاه رفتن . بر یکدیگر زدن سم ستور در رفتن . (منتهی الارب ). ◄ دست ستور درهم کوفتن چنانکه خون آلود شود. (زوزنی ). ◄ ارتهاس قوم ؛ انبوهی کردن آنان و در جنگ افتادن آنان . ◄ ارتهاس وادی ؛پر شدن رودبار. (منتهی الارب ). ◄ ارتهاس جراد؛ بر یکدیگر نشستن آن . بعضی ملخ بر بعض نشستن .