ارتعاص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتعاص . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) جنبیدن . ◄ لرزیدن . (منتهی الارب ). ارتعاش . ◄ درپیچیدن . پیچیدن مار بر خویشتن چون زخمش رسد. (زوزنی ). درپیچیدن مار زخم خورده . (منتهی الارب ). ◄ افشانده شدن . ◄ گران شدن نرخ . ◄ برجستن بزغاله از نشاط. (منتهی الارب ). ◄ سخت جنبان شدن . (تاج المصادر بیهقی ). سخت جنبان شدن نیزه . (منتهی الارب ). ◄ ارتعاص برق ؛ به پهنادرخشیدن برق . پهن شدن آن در آسمان . (منتهی الارب ).