ارتعاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) جنبیدن، لرزیدن.<BR>۲- (مص م.) لرزاندن.<BR>۳- (اِمص.) لرزه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) جنبیدن، لرزیدن. ۲- (مص م.) لرزاندن. ۳- (اِمص.) لرزه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتعاش . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) لرزیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). ارتعاد. لرز. لرزه . رَجف . رجفه . زلزال . رِعدَه . با خود لرزیدن . (مؤید الفضلاء). با خویش لرزیدن . (آنندراج ): ارتعاش انگشتان : چون بدرد شرم گویم راز فاش چند از این صبر وزحیر و ارتعاش . مولوی . دست کان لرزان بود از ارتعاش و آنکه دستی را تو لرزانی ز جاش . مولوی . ◄ لرزانیدن . (زوزنی ). ◄ (اِ مص ) حالی چون تشنج در اعضاء آلیه . ◄ (اصطلاح فیزیک ) لرزش سریع جسم را گویند که مولد صوت میشود مانند ارتعاش تیغه ٔ فلزی یا سیم آلات موسیقی . ♦ ارتعاش صوت ؛ لرز در آواز. ج، ارتعاشات .
واژگان فارسی سره واژهدان
نوسان، لزرش، لرزیدن، لرزه، لرزاندن، لرز