ارتجاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) جنبیدن، لرزیدن.<BR>۲- موج زدن دریا.<BR>۳- (اِمص.) لرز، لرزه.<BR>۴- تشویش، اضطراب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) جنبیدن، لرزیدن. ۲- موج زدن دریا. ۳- (اِمص.) لرز، لرزه. ۴- تشویش، اضطراب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتجاج . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) لرز. لرزه . لرزیدن . (زوزنی ) (منتهی الارب ). زلزال . زلزله . رجف . رجفه . جنبیدن . (زوزنی ) (منتهی الارب ). تزعزع . اضطراب . اهتزاز : گفت ای غر تو هنوزی در لجاج می نبینی این تغیر و ارتجاج . مولوی (داستان رنجور شدن استاد معلّم به وهم ). ◄ موج زدن دریا. و منه الحدیث : من رکب البحرین یرتج فلاذمة له ؛ ای اذا اضطربت امواجه . ◄ بند کردن در. ◄ بند گردیدن . (منتهی الارب ). ◄ آشفتن .