ارتباط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) ربط دادن، پیوند چیزی به چیزی.<BR>۲- (اِمص.) بستگی، پیوستگی، رابطه. ج. ارتباطات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) ربط دادن، پیوند چیزی به چیزی. ۲- (اِمص.) بستگی، پیوستگی، رابطه. ج. ارتباطات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارتباط. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) رَبط. بستن . بربستن . ببستن : و در قصبه ٔ جشم او را ارتباط کردند و مدتی اورا و لشکر او را مواجب و اخراجات و علوفات مهیا داشتند و با وی اتصال مصاهرت ساختند. (از تاریخ بیهق ). بستگی . (غیاث ). بستن چیزی را با چیزی دیگر : و یرتبط النعمة بما یقررها و یهنیها. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٩٩). ◄ مواصلت کردن : سیدهادی با قصبه آمد و پدر من او را ارتباط کرد... و او را فرزندان و ذیل و عقب پدید آمد. (تاریخ بیهق ). ◄ ربط بکسی دادن بدوستی : جدّمرا... از نیسابور بلطایف و کرامات بسیار با بیهق آورد و او را بمساعی خوب ارتباط فرمود و میان ایشان مکاتبات است در اخوانیات . (تاریخ بیهق ). ◄ ارتباط فرس ؛ معین کردن اسب بر رباط. (منتهی الارب ).
واژگان فارسی سره واژهدان
همبستگی، پیوند، پیوستگی، پیوستار، بستگی، بربستگی