ادمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ادمان . [ اِ ] (ع مص ) پیوسته کاری کردن . (تاج المصادر بیهقی ). پیوسته و همواره کردن چیزی را. دائم کردن کاری را. (غیاث اللغات ) : رفتن تیر شاه برسم گور هست از ادمان نه از زیادی زور. نظامی . و در کار عشرت و ادمان تلهی، گوئی نصیحت قهستانی را بسمع قبول استماع نموده :تمتع من الدنیا... (جهانگشای جوینی ). ♦ ادمان خمر ؛ پیوسته خوردن شراب . مداومت شراب . استلاج . دائم الخمر بودن . پیوسته خوردن می را. (منتهی الارب ).
ادمان . [ اَ دَ ] (ع اِ) نام درختی است . ◄ پوسیدگی و سیاهی تنه ٔ خرمابن .پوسیدگی و سیاهی که به خرمابن رسد. (منتهی الارب ).
ادمان . [ اَ ] (ع اِ) نوعی درخت که در گرما می روید. ◄ آفتی است که به خرمابن عارض شود. (منتهی الارب ).