ادراج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ادراج . [ اِ ] (ع مص ) درنوردیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پیچیدن . درهم پیچیدن . ♦ ادراج کتاب ؛ درنوردیدن نامه را. ◄ ادراج ناقه ؛ درگذشتن از یکسال و بچه نیاوردن او. ◄ ادراج بناقه ؛ بستن سَرِ پستان او را. ◄ دربردن . ادخال . ◄ ادراج دلو؛ بنرمی کشیدن آب چاه بدان .
ادراج . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ دُرج، بمعنی دوکدان و طبله ٔ زنان که پیرایه و جواهر در وی نهند. ◄ ج ِ دَرج . راهها: رَجعَ فلان الی ادراجه او رجع ادراجه ؛ ای الطریق الذی جاء منه . (منتهی الارب ). ◄ ذهب دَمه ادراج الریاح ؛ یعنی خون او رایگان رفت . ◄ و در مثال ذیل بمعنی طی و مطوی آمده است : ناگاه نظر او بر اسلحه و استعداد حرب می افتد که در ادراج بارها تعبیه بود. (جهانگشای جوینی ). ◄ و در عبارت زیرین خزائن ادراج، ظاهراً بمعنی دفاتر و امثال آن است : و در باب تخفیف رعایا، یرلیغ فرمود، چنانکه سواد آن در خزائن ادراج و اوراق مثبت خواهد گشت . (جهانگشای جوینی ).