احناء
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- اطراف.<BR>۲- چیزهای کج و معوج و بی قواره.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- اطراف. ۲- چیزهای کج و معوج و بی قواره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احناء. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ حِنو و حَنو. اطراف و جوانب : در وقت قاآن، توراکیناخاتون را با جماعتی از اصحاب حضرت کینه ای در احنای سینه متمکن گشته بود. (جهانگشای جوینی ). احناءالوادی . ◄ احناءالأمور؛ متشابهات امور. (منتهی الارب ).