احق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احق . [ اَ ح َق ق ] (ع ن تف ) سزاوارتر. اولی . صاحب حق تر. راست تر. احری . اقمن . الیق . اجدر. بسزاتر: هذا احق منزل بترک . احق ّالخیل بالرکض المعارُ. ◄ (ص ) اسبی که سمهای پا برجای سمهای دست گذارد دررفتن و آن عیب است . (منتهی الارب ). آنکه پای در جایگاه دست نهد. (تاج المصادر). ◄ اسبی که خوی نکند. (منتهی الارب ). اسبی که عرق نکند. (تاج المصادر).
احق . [ اَ قِن ْ ] (ع اِ) اَحْقی . ج ِ حَقو.