احتدام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احتدام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اشتداد حرارت . سخت گرم شدن . گرمای سخت : بسبب احتدام هواجر هوا بمعسکر چناشک تحویل کرده بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). مجدالدوله از احتدام ایّام فتنه واتّقاد شرر شرّ ملول شد (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ زبانه کشیدن آتش . افروخته شدن آتش . احتماد (مقلوب احتدام ) . (منتهی الارب ). ◄ سخت شدن سورت شراب . ◄ سخت شدن رنگ سُرخی خون تا مایل بسیاهی شود. ◄ سخت شدن خشم کسی . برجوشیدن دل از خشم . دندان سائیدن بر کسی از خشم . دندان غِرچه رفتن بر کس از خشم . افروخته شدن روی از غضب .