احتجار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احتجار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) در کنار گرفتن . در کنار نهادن . ♦ احتجارلوح ؛ در کنار گرفتن لوح را. ◄ حجره ساختن . (زوزنی ). ◄ برگزیدن زمینی را برای خود و منار بر آن نصب کردن تا دیگری در آن تصرف نکند. (منتهی الارب ). ◄ خاص خویش کردن : کان للنبی صلی اﷲعلیه وسلم حصیر یبسطه بالنهار و یحتجره باللیل ؛ ای یجعله لنفسه دون غیره . ◄ احتجار به ؛ پناه جستن به . التجا بردن به . ◄ احتجار ابل ؛ سُدّه ناک شدن شکمهای شتران .