اجراء
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) انجام دادن کار.<BR>۲- به اجراء گذاشتن حکم صادر شده.<BR>۳- مستمری و حقوق مقرر کردن برای کسی.<BR>۴- (اِ.) وظیفه، مستمری.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص م.) انجام دادن کار. ۲- به اجراء گذاشتن حکم صادر شده. ۳- مستمری و حقوق مقرر کردن برای کسی. ۴- (اِ.) وظیفه، مستمری.
واژگان فارسی سره واژهدان
کاربست، کار بستن، بکارگیری، انجام دادن، انجام