اجرا کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
انجام دادن، عمل کردن، آزمودن، کردن، اعمالکردن، بهاجرا درآوردن، بهنتیجه رساندن، موفق شدن بهجا آوردن، گزاردن، برپاداشتن، اقامه کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
به انجام رساندن، بکاربستن، بکار بستن، انجامدادن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
انجام دادن، عمل کردن، آزمودن، کردن، اعمالکردن، بهاجرا درآوردن، بهنتیجه رساندن، موفق شدن بهجا آوردن، گزاردن، برپاداشتن، اقامه کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
به انجام رساندن، بکاربستن، بکار بستن، انجامدادن