اثلم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اثلم . [ اَ ل َ ] (ع ص ) نعت است از ثَلَم بمعنی شکستن کناره ٔ وادی و رخنه شدن . (منتهی الارب ). وادی کناره شکسته و رخنه شده . ◄ رخنه شده . (تاج المصادر). رخنه دار. ◄ شمشیر و نیزه که در آن جرفه و رخنه شود. ◄ (اصطلاح عروض ) فعلن چون بزحاف ثلم (بسقوط فا) از فعولن خیزداثلم خوانند یعنی رخنه شده . (المعجم فی معاییر اشعارالعجم ).
اثلم . [ اَ ل َ ] (اِخ ) نام موضعی است و آن را ثلماء نیز گویند. (منتهی الارب ).