اتساع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اتساع . [ اِت ْ ت ِ ] (ع مص ) فراخ شدن . (تاج المصادر بیهقی ). گشاد شدن (در تداول عامه ). ◄ فراخی . فراخا. گشادگی . سعه . وسع. وسعت . توسیع. فسحت . گنجایش : عرصه ٔ غزنه در اتساع بنیان و استحکام ارکان از جملگی بلاد عالم درگذشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). بعرصه ای از آن حدود که اتساعی داشت لشکر را عرض بازداد و صفها بیاراست . (ترجمه ٔتاریخ یمینی ). ◄ مقدرت . نضرت . نضارت . ◄ کثرت مال . ملک . مکنت . ثروت . وفره . دولت . ♦ اتساع پیدا کردن ؛ متسع شدن . پهن شدن . عریض شدن . ♦ اتساع حدقه ؛ گشادگی ثقبه ٔ عنبیه بیش از حدّ طبیعی (اصطلاح کحالی ). ♦ اتساع دادن ؛ پهن گستردن . عرض دادن . عریض کردن . انبساط دادن . ♦ اتساع داشتن ؛ گنجیدن . ترکیب های دیگر: ♦ اتساع شعب قصبه (اصطلاح طب ) . اتساع عروق (اصطلاح طب ). اتساع قلب (اصطلاح طب ). اتساع معده (اصطلاح طب ).
اتساع . [ اِ ](ع مص ) نُه شدن . (تاج المصادر). نُه تن شدن . ◄ خداوند شترانی شدن که نه روز یک بار به آب شوند. ◄ نهم به آب آمدن اشتر. (تاج المصادر).
اتساع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ تُسْع.