ابیرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابیرد. [ اُ ب َ رِ ] (اِخ ) مردی بود از حمیر که به قبیله ٔ بنی سلیم رفت و کشته شد.
ابیرد. [ اُ ب َ رِ ] (اِخ ) ابن معذر. یکی از شعرای ابتداء دولت اموی است . او به اکابر و ملوک نپیوست و در قبیله ٔ خویش میزیست واشعاری نهایت دلنشین دارد و از جمله این دو بیت از مرثیه ٔ بلیغه ٔ او که در وفات برادر خویش گفته است : تطاول لیلی لم انمه تقلباً کأن ّ فراشی حال من دونه الجمر فان تکن الایام فرقن بیننا فقد بان منّی فی تذکره العذر. (از قاموس الاعلام ).
ابیرد. [ اُ ب َ رِ ] (اِخ ) ابن هَرثمه عذری . شاعری از عرب . و بعضی نام او را اربد گفته اند.