ابوسعید ابوالخیر | رباعیات | رباعی شماره ۱۱۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست هم بر سر گریهای که چشمم را خوست از خون دلم هر مژهای پنداری سیخیست که پاره جگر بر سر اوست
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست هم بر سر گریهای که چشمم را خوست از خون دلم هر مژهای پنداری سیخیست که پاره جگر بر سر اوست