ابن طباطبا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابن طباطبا. [ اِ ن ُ طَ طَ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن ابراهیم بن اسماعیل بن ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهماالسلام . به سال ١٩٩ هَ .ق . در عصر خلافت مأمون بمعیت ابوالسرایا در رقه بر عباسیان خروج کرده کوفه را به ضبط خویش آورد. از بغداد جیشی بحرب او سوق کردند و ابن طباطبا فائق آمد و از غنایم این جنگ ابوالسرایا حصه ای را که انتظار داشت نیافت و از اینرو ابن طباطبا را مسموم کرده بکشت و باز جوانی رامحمدبن محمدبن زیدبن علی بن الحسین بن ابی طالب بخلافت برداشت و با او بیعت کرد. گویند ابراهیم پدر صاحب ترجمه را طباطبا از آن گفتندی که مخرج قاف نداشت و بجای قاف طاء ادا می کرد چنانکه روزی از خادم خویش قبا میخواست بجای قباقبا طباطبا گفت .
ابن طباطبا. [ اِ ن ُ طَ طَ ] (اِخ ) ابوالحسن محمدبن احمدبن محمدبن احمدبن ابراهیم طباطبا. جد اواحمدبن ابراهیم برادر ابن طباطبا ابوعبداﷲ محمد سابق الذکر است . یکی از شرفای اصفهان و ادیب و شاعر و بحدت ذکاء و قریحه مشهور و مذکور است . او راست : کتاب عیارالشعر. کتاب تهذیب الطبع. کتاب العروض . و به سال ٣٢٢ هَ .ق . باصفهان درگذشته است و از نسل او عده ٔ کثیری علما و ادبا بوده اند.
ابن طباطبا. [ اِ ن ُ طَ طَ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن اسماعیل بن ابراهیم مصری علوی . شاعر و ادیب . نقیب علویین به مصر، و طباطبا لقب ابراهیم جد اوست . وفات ٣٤٥ هَ .ق . ◄ دیگری از این خاندان نیز در مصر شهرت یافت و به ابن طباطبا معروف است و هو ابومحمد عبداﷲبن احمدبن علی بن حسن بن ابراهیم، او مردی پاک طینت و کریم و فاضل و توانگر بوده و سخا و بذلی کثیر داشته و او را با کافور اخشیدی در امر لوزینه و رغیف قصه ای است . مرگ او به بیماریی بود که اطبای آن زمان چنان مرضی نشناخته و در کتب سابقین ندیده بودند. در گلوی او بُثْره ای پدید آمد با خارش و هیچ دوائی آنرا سود نداد و بدان بیماری درگذشت . (٢٨٦-٣٤٨).