ابن حسام خوسفی | غزلیات | غزل شماره ۶۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آنها که طرف روز به گیسوگرفتهاند مه را به تاب طره هندو گرفتهاند افسونگرند گوشه نشینان چشم تو دلها به سحر غمزه جادو گرفتهاند یرغوچیان چشم سیاهت به یک نظر ملک دل خراب به یرغو گرفتهاند تواچیان ابروی شوخت هزاردل هردم بدان کمانچه ابرو گرفتهاند کردی به غمزه قصد دل ناحفاظ من ترکان مست بین که به لرغو گرفتهاند خوبان بام چرخ ز رشک جمال تو هربامداد پرده فرا رو گرفتهاند دری کشان جرعه خمخانه الست مستی زجان باده یاهو گرفتهاند مستان جام لم یزلی از شراب عشق بزم طرب به بانگ هیاهو گرفتهاند ابن حسام در طلبت سعی میکند آری مراد را به تکاپو گرفتهاند