ابن الوقت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابن الوقت . [ اِ نُل ْ وَ ] (ع ص مرکب ) ابن وقت . آنکه بمقتضای وقت کار کند و سابقه و لاحقه را اعتبار نکند. زمانه ساز. ◄ آنکه از حاضر تمتع جوید بی نظری بگذشته و آینده . ابن وقت : لیک صافی فارغ است از وقت حال صوفی ابن الوقت باشد در مثال . مولوی . صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق نیست فردا گفتن از شرط طریق . مولوی . هست صوفی ّ صفا چون ابن وقت وقت را همچون پدر بگرفته سخت . مولوی . ◄ بی وفا.