ابتکار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.)نوآوری.<BR>۲- (اِمص.) اختراع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.)نوآوری. ۲- (اِمص.) اختراع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابتکار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بامداد کردن . (زوزنی ). بامداد از جای شدن . (تاج المصادر بیهقی ). پگاه برخاستن . بامداد از جای رفتن . ◄ اول چیزی دریافتن . بنوبر و اول چیزی دست یافتن . نوباوه ٔ چیزی واگرفتن . (زوزنی ). نوباوه ٔ چیزی فراگرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). به اول چیزی رسیدن . خوردن میوه ٔ اول رسیده را. ◄ نو آوردن چیزی . (صراح ). اختراع . ◄ دوشیزگی ببردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ پسر زادن در نخستین بار. ◄ شنودن اول خطبه . دررسیدن آغاز خطبه را. ♦ قوه ٔ ابتکار ؛ قوه ٔ اختراع .
مترادف و متضاد واژهدان
ابداع، اختراع، بدعت، نوآوری ذوق، قریحه پگاهخیزی، سحرخیزی
واژگان فارسی سره واژهدان
نویابی، نوآوری، نوآوردگی