ابتهال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) دعا کردن، زاری کردن.<BR>۲- (اِمص.) زاری، به زاری دعا کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) دعا کردن، زاری کردن. ۲- (اِمص.) زاری، به زاری دعا کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابتهال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) زاری . بزاری دعا کردن . (زوزنی ). دعا و زاری . زاری کردن . اخلاص ورزیدن در دعا. تضرع . ضراعت . ضرع . استکانت : کم نمیکرد از دعا و ابتهال کرد اجابت مستعان ذوالجلال . مولوی . چون چنین شد ابتهال آغاز کن ناله و تسبیح و روزه سازکن . مولوی . ◄ لعنت کردن . لعنت کردن بر یکدیگر. لعنت کردن یکدیگر را. مباهله کردن .