آهنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آهنگ . [ هََ ] (اِ) قصد. عزم . عزیمت . عمد. (ادیب نطنزی ). تعمد. نیت . بسیج . تأمیم . استواء. اندیشه .توجه به . برفتن بسوی . حرد. نحو. اراده : خسرو غازی آهنگ بخارا دارد زده از غزنین تا جیحون تاژ و خرگاه . بهرامی . بد گشت چرخ با من بیچاره وآهنگ جنگ دارد و پتیاره . کسائی . نوروز و گل و نبید چون زنگ ما شادو بسبزه کرده آهنگ . عماره . گرفتی ز کردار گیتی شتاب چو شب تیره شد کرد آهنگ خواب . فردوسی . به بیداد جوئی همی جنگ من چنین با سپه کردن آهنگ من . فردوسی . بیفشرد ران رخش را تیز کرد [ رستم ] برآشفت و آهنگ آویز کرد. فردوسی . وزآن پس که او [ کاوس ] شد بهاماوران ببستند پایش به بند گران کس آهنگ آن تخت شاهی نکرد جز از گرم و تیمار ایشان نخورد. فردوسی . ولیکن چو رای تو با جنگ نیست مرا نیز با جنگ آهنگ نیست . فردوسی . ور ایدون که رایت جز از جنگ نیست بخوبی ّ و پیوندت آهنگ نیست . فردوسی . تن آسان بدی شادو پیروزبخت چرا کردی آهنگ این تاج و تخت ؟ فردوسی . همه آشتی گردد این جنگ ما بدین رزمگه کردن آهنگ ما. فردوسی . بدان حد کشان بود نیرو بجای سوی گوشت کردند آهنگ و رای . فردوسی . بلند آسمان را که فرسنگ نیست کسی را بدو راه آهنگ نیست . فردوسی . همان ماده [ شیر ] آهنگ بهرام کرد بغرید و چنگش باندام کرد. فردوسی . یکی بانگ برزد بدان نره شیر چو آهنگ اوکرد شیر دلیر ز بیشه بیک سو جهانید اسب برافروخت برسان آذرگشسب . فردوسی . چو هنگام فرهنگ باشد ترا بدانائی آهنگ باشد ترا بایوان نمانم که بازی کنی ببازی چنین سرفرازی کنی . فردوسی . کنون از خردمندی اردشیر سخن بشنو و یک بیک یاد گیر هم از داد و آئین و فرهنگ اوی بنیکی بهرجای آهنگ اوی . فردوسی . بخوردند و کردند آهنگ خواب بسی مار پیچان برآمد ز آب . فردوسی . بسوگ اندر آهنگ شادی کنم نه از پارسائی ّ و رادی کنم . فردوسی . جهاندار [ یزدگرد ] چون کرد آهنگ مرو بماهوی سوری کنارنگ مرو یکی نامه بنوشت، با درد و خشم پر از آرزو دل، پر از آب چشم . فردوسی . چو آهنگ میدان کند در نبرد سر نرّه دیوان برآرد بگرد. فردوسی . دگرگونه آهنگ بدکامه کرد به پیروز خسرو یکی نامه کرد. فردوسی . و از آنجایگه شد سوی جنگ کرم سپاهش همه کرده آهنگ کرم . فردوسی . بجوشید و رخسارگان کرد زرد بدرد دل آهنگ آورد کرد. فردوسی . ز عشق بنده ٔ رومی ّو خادم زنگی سوی عنا و بلا چون همی کنی آهنگ ؟ عنصری . شیر بنیزه درآمد و قوت کرد تا نیزه بشکست و آهنگ امیر کرد. (تاریخ بیهقی ). اگر کوچکم کار مردان کنم ببینی چو آهنگ میدان کنم ... اسدی . دگر ره شد آهنگ آویز کرد برآورد گرد اسب را تیز کرد. اسدی . نایدْش بچنگ آنکه سوی وی کند آهنگ آن نیز که دارد شود از چنگش کوتاه . ناصرخسرو. کنون که کردی شاها سوی هزاردرخت بشادکامی و پیروزی و نشاط آهنگ . مسعودسعد. ماری دید در گردن همای پیچیده و سرش درآویخته و آهنگ آن میکرد که همای را بگزد. (نوروزنامه ). پس بترسیدند عظیم، و آهنگ آن کردند که بازگردند. (مجمل التواریخ ). و چون سر سال بود با هزار مرد آهنگ راه کرد. (مجمل التواریخ ). مرا با ملک طاقت جنگ نیست بصلح ویم نیز آهنگ نیست . آتسزبن قطب الدین محمد. سوزنی تیز درگرفته بچنگ کرد زی خایه های خویش آهنگ . سنائی . چو آهنگ رفتن کند جان پاک چه بر تخت مردن چه بر روی خاک . سعدی . خشکسالی در اسکندریه پدید آمده بود. در چنین سالی محتشمی ... نعمت بیکران داشت تنگدستان را زر و سیم دادی ... طایفه ٔ درویشان از جور فاقه بجان آمده بودند... آهنگ دعوت او کردند. (گلستان ). آورده اند که سپاه دشمن بیقیاس بود و اینان اندک و جماعتی آهنگ گریز کردند. (گلستان ). ما در این حالت که دو هندو از پس سنگی سر برآوردند و آهنگ قتال ما کردند. (گلستان ). گر آید گل زبانگ بلبلان تنگ مگر کرکس کند سوی وی آهنگ . امیرخسرو. ◄ مقصد. مقصود. راه . سبیل : بسا نامداران که در جنگ من بدادند جان را بر آهنگ من . فردوسی . ◄ قصد جان . سوء قصد : جهان ننگ دارد همی زآن پسر که آهنگ دارد بجان پدر. دقیقی . جهاندار گفتا که اینت پسر که آهنگ دارد بجان پدر. فردوسی . چون پَنْد فرومایه سوی جوژه گراید شاهین ستنبه به تذروان کند آهنگ . جلاب بخاری . فلک بین چه ظلم آشکارا کند که اسکندر آهنگ دارا کند. نظامی . ◄ حمله . صولت . صیال : بدو [ برستم ] گفت پولادوند ای دلیر جهاندیده و نامبردار شیر... نگه کن کنون آتش جنگ من کمند و دل و زور و آهنگ من . فردوسی . تو دانی که شاهی دل و چنگ من بجنگ اندرون زور و آهنگ من . فردوسی . بکردار شیر است آهنگ اوی نه پیچد کسی گردن از چنگ اوی . فردوسی . تو آهنگ کردی بدیشان نخست کسی با تو پیکار و کینه نجست . فردوسی . اگر بچه ٔ شیر ناخورده شیر بپوشد کسی در میان حریر... بگوهر شود باز چون شد بزرگ نترسد ز آهنگ پیل سترگ . فردوسی . که جز مرگ را کس ز مادر نزاد ز دهقان و تازی ّ و رومی نژاد دو لشکر نظاره بر این جنگ ما بدین گرز و شمشیر و آهنگ ما. فردوسی . ◄ سیما. قیافه . ملامح : یکی شارسانست آن چون بهشت که گوئی نه از خاک دارد سرشت نبینی همی اندر ایوان و خان مگر پوشش او همه استخوان بر ایوانها جنگ افراسیاب نگاریده روشنتر از آفتاب همان چهر کیخسروجنگجوی بزرگی ّ و مردی ّ و آهنگ اوی بر آن استخوانها نگاریده پاک نبینی بشهر اندرون گرد و خاک . فردوسی . ◄ نوا. آواز. لحن صوت . راه . ره . پرده . آوا : یک بریشم کم کن از آهنگ جور گر نه با ایّام در یک پرده ای . انوری . چو زهره وقت صبوح از افق بسازد چنگ زمانه تیز کند ناله ٔ مرا آهنگ . ظهیر فاریابی . هر شبی زاویه ٔ مدح گهربار تو باد روشن از شمع رخ مطرب ناهیدآهنگ . سیف اسفرنگ . تو نیکوروش باش تا بدسگال به نقص تو گفتن نیابد مجال چو آهنگ بربط بود مستقیم کی از دست مطرب خورد گوشمال ؟ سعدی (گلستان ). ره بط باز تیزآهنگ میزد برقص کبک شاهین چنگ میزد. ؟ ♦ آهنگ حجاز . آهنگ حصار و غیره . ◄ چَم . فَحوی ̍: از آهنگ گفتار او؛ از لحن، از فحوای کلام او. ◄ سان . گونه . کردار. طرز. روش . صفت . رفتار : چه بد کردم بتو ای شوخ دلبر که محزونم بدین آهنگ داری ؟ حکاک . ◄ خمیدگی طاق و سقف ایوان و امثال آن، و آن را باصطلاح بنّایان لنگر خوانند : جلالت ار بفلک بر بصدر بنشیند شکسته گردد طاق سپهر را آهنگ . رفیع لنبانی (از فرهنگها). لکن آهنگ در این بیت به معنی لنگر و خمیدگی نمینماید. ◄ کنار صفه و حوض . (برهان ) : ز ناتوانی جائی رسیده ام که مرا مسافتی است ز آهنگ صُفه تا پرده . کمال اسماعیل . در این بیت معنی آهنگ نیز روشن نیست و به تبعیت فرهنگها نقل شد. ◄ صف مردمان و جانوران . (برهان ). و در بعض فرهنگها بیت ذیل را شاهد این معنی آورده اند : زمین پیکر از یکدگر بگسلاند بروز نبرد تو زآهنگ لشکر. ازرقی . لکن معنی صف در این بیت مناسب نمیآید، و با معنی قصد یا حمله یا آواز بیشتر تناسب دارد. ◄ طویله . شترخان . پاگاه . اخته خانه . ◄ عمارت دراز و طولانی که به عربی ازج و به فارسی اوستان و سغ خوانند. ◄ مقام و مکان حیوان . (برهان ). ◄ توجه . تمایل . یازش . چسبیدن . گرایش : بود آهنگ نعمتها همه ساله بسوی تو بود آهنگ کشتیها همه ساله بمعبرها. منوچهری . ◄ صوت . آواز : چو برزد سر از برج خرچنگ هور جهان شد پر از جنگ و آهنگ و شور. فردوسی . بانگ و آهنگ او بنصرت و فتح در عراقین و در خراسان باد. مسعودسعد. وآهنگ در کلمه ٔ مرکبه ٔ هم آهنگ از همین معنی است . ♦ به آهنگ برخاستن ؛ شتاب گرفتن : سگی بیامد و سر در دیگ کرد و پاره ای گوشت برداشت دهنش بسوخت سبک سر برآورد حلقه ٔ دیگ در گردنش افتاد از سوزش به آهنگ خاست و دیگ را ببرد. (سیاست نامه ٔ منسوب بنظام الملک ). ◄ (نف مرخم ) در کلمات مرکبه، آهنگ غالباً بمعنای کشنده و کش مخفف کشنده آید. ♦ آب آهنگ ؛ آب کش . ناضح . نازح : کرده شیران حضرت تو مرا سرزده همچو گاو آب آهنگ . سنائی . ♦ بدآهنگ ؛ بدلحن . بدقصد. بدنیت : ز بس کینه جوی و بدآهنگ بود فراخای گیتی بر او تنگ بود. عنصری . ♦ بسترآهنگ ؛ از بستر، جامه ٔ خواب و آهنگ . چادرشب که بر بستر کشند : خوشا حال لحاف و بسترآهنگ که میگیرند هر شب در برت تنگ . لبیبی . ♦ پالاهنگ ؛ از پالا، اسب جنیبت و آهنگ بمعنی مذکور : کشی ز روم بخوارزم بت پرستان را فسار در سر و در دست نیز پالاهنگ . معزی . ♦ پس آهنگ ؛ از پس، مقابل پیش و آهنگ . آهنی که کفشگران در پس کفش نهند تا بدان کفش را فراخ کنند و قالب را در آن نهند. پاشنه کش . ♦ پیش آهنگ ؛ نهاز. نخراز. تکه . برون . باژن . کراز.پیشهنگ : الا یا خیمگی خیمه فروهل که پیشاهنگ بیرون شد ز منزل . منوچهری . پیشرو. قائد. پیشوا. ♦ خوش آهنگ ؛ خوش لحن . نیکونیّت . ♦ درازآهنگ ؛ بدرازاکشیده . مطول . طویل : ز صحرا سیلها برخاست هر سو درازآهنگ و پیچان و زمین کن . منوچهری . سنت حجت خراسان گیر کارِ کوته مکن درازآهنگ . ناصرخسرو. دراز آهنگ شد این کار با تو ندانم چون کنم ای یار با تو. جامی . ♦ دژآهنگ ؛ بدقصد. بدنیت . مخوف . تند. صعب : بیک خدنگ دژآهنگ جنگ داری تنگ تو بر پلنگ شخ و بر نهنگ دریابار. عنصری . ♦ دودآهنگ ؛ دودکش . ♦ سرآهنگ ؛ قائد. پیشوا : نوشته در آن نامه ٔ شهریار سرآهنگ مردان نبرده سوار. فردوسی . طلایه نگه کن که از خیل کیست سرآهنگ این دوده را نام چیست . فردوسی . و کلمه ٔ سرهنگ مخفف سرآهنگ است . ♦ شب آهنگ ؛ شِعْری ̍. کاروان کش : بگفت این و بر پشت شبرنگ شد بچهره بسان شباهنگ شد. فردوسی . چویک بهره زآن تیره شب درگذشت شباهنگ بر چرخ گردان بگشت . فردوسی . شه شرق بر کُه کشیده سرادق رمیده شباهنگ از صبح کاذب . حسن متکلم . در شب تاریک حیرت کاروان صبح را صد شباهنگ است در یک آه آتشبار من . سیف اسفرنگ . ۩ مرغ حق گوی . شب آویز. - ◄ بلبل . عندلیب . هزار. هزاردستان : مغنی نوائی بده چنگ را بدل آتشی زن شباهنگ را. فخر گرگانی . ۩ اسب سیاه زیور. شبدیز : به پشت شباهنگ بربسته تنگ چو جنگی پلنگی گرازان بجنگ . فردوسی . ۩ و در بیت ذیل ظاهراً شب آهنگ هنگام شب است : شب آهنگ چون برزد از کوه دود برآهنگ شب مرغ دستان نمود. نظامی . ۩ شوغا. شبگاه . جایگاه چهارپایان در شب . لغت نامه ها برای این معنی بیت ذیل را شاهد آورده اند(؟) : از حوصله ٔ زمانه ٔ تنگ بر فرق فلک زده شباهنگ . ♦ شفشاهنگ ؛ از شفشفه، شوشه و آهنگ بمعنی کش و کشنده . صرمه کش . صورت دیگر آن شفشاهنج است : بفرمودش که خواهر را بفرهنج بشفشاهنگ فرهنگش بیاهنج . (ویس و رامین ). کوه محروق است همچون زر بشفشاهنج در دیو را زو در شکنجه حبس خذلان دیده اند. خاقانی . ز زخم ناوگ مژگان او بود هر شب بسیط چرخ مشبک بسان شفشاهنگ . نجیب جرفادقانی . ♦ کبوترآهنگ ؛ از کبوتر به معنی حمامه و آهنگ . کبوترکش . برج کبوتر. ♦ سیم آهنگ ؛ شاید از سیم به معنی ستیم و ریم و آهنگ . ♦ هم آهنگ ؛ هم آواز. متوافق . هم لحن . هم داستان . هم عقیده : گر سیاهست و هم آهنگ تو است تو سفیدش خوان که هم رنگ تو است . مولوی . ۩ هم وزن . هم بحر. ◄ (اِ) چگونگی و کیفیت تصویت که با گوش آواز کسی را از دیگری تمیز دهند: آهنگی زنانه . آهنگی لطیف . چگونگی تصویت که بسامعه آواز مردم ولایت و ناحیتی را که بیک زبان تکلم کنند از دیگران فرق توان کردن . ◄ راه . پرده در موسیقی : آهنگ عراق ؛ راه عراق . یکی از نواهای موسیقی : عراقی وار بانگ از چرخ بگذاشت به آهنگ عراق این بانگ برداشت . نظامی . ◄ وَزن . ◄ (اصطلاح عَروض ) بحر. ◄ موزونی آواز و ساز. (برهان ). ◄ آواز نرم در پرده ٔ سرود و ساز. (مؤید). وزن اغانی، و آن را دراصطلاح موسیقی دانان، برداشت آواز نیز گویند. ◄ آوازی که در اول گویندگی و قوالی برکشند. ◄ شتاب . (برهان ). ◄ در بیت ذیل فردوسی معنی آهنگ معلوم نیست : درم نام را باید و ننگ را دگر بخشش و بزم و آهنگ را. وشاید به معنی مقاصد مهمه باشد.