آهنگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آهنگر. [ هََ گ َ ] (ص مرکب ) پیشه وری که آهن در کوره تافته و کوبد و آلات آهنینه سازد. حداد. هبرَقی . هالکی . قین . ریّام . نهامی . نهامین : کشاورز و آهنگر و پای باف چو بیکار باشند سَرْشان بکاف . ابوشکور. سر سروران زیر گرز گران چو سندان بد و پتک آهنگران . فردوسی . وزآن چرم کآهنگران پشت پای بپوشند هنگام زخم درای همان کاوه آن بر سر نیزه کرد... فردوسی . برآمد چکاچاک زخم سران چو پولاد با پتک آهنگران . فردوسی . به پیش آوریدند آهنگران غل و بند وزنجیرهای گران . فردوسی . بفرمای آهنگر آرند چند ز پای من اکنون بسایند بند. فردوسی . بر آن بی بها چرم آهنگران برآویختی نوبنو گوهران . فردوسی . بیارید داننده آهنگران یکی گرز سازند ما را گران . فردوسی . چنانش بکوبم بگرز گران که فولاد کوبند آهنگران . فردوسی . نخست اندرآمد بگرز گران همی کوفت چون پتک آهنگران . فردوسی . یکی بی زیان مرد آهنگرم ز شاه آتش آید همی بر سرم . فردوسی . یکی نامور بود بوراب نام پسندیده آهنگری شادکام همی کرد او نعل، اسپان شاه ورا نزد قیصر بدی دستگاه . فردوسی . نه خسرونژادی نه والاسری پدرْت از سپاهان بد آهنگری . فردوسی .