آغار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
۱ - (اِ.) نم و رطوبت.<BR>۲- (ص.) نم کشیده، خیس شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
۱ - (اِ.) نم و رطوبت. ۲- (ص.) نم کشیده، خیس شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آغار. (اِ) نم . زه . ثاد. نداوت . ندا : عقیق وار شده ست آن زمین ز بس که ز خون بروی دشت و بیابان فروشده ست آغار. کسائی یا عنصری . ◄ آنچه ترابد از کوزه ومانند آن : از هرچه سبو پر کنی از زیر و ز پهلوش زآن چیز برون آید و بیرون دهد آغار. ناصرخسرو. از خاطرپرعلم سخن ناید جز خوب از پاک سبو پاک برون آید آغار. ناصرخسرو. ◄ اُغُر. آغال . ♦ بدآغار ؛ بدآغال . شوم . نحس : یکی زشت روی بدآغار بود تو گوئی بمردم گزی مار بود. ابوشکور.