یک چشمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یک چشمی . [ ی َ/ ی ِ چ َ / چ ِ ] (ص نسبی ) واحدالعین . دارای یک چشم . (از ناظم الاطباء). و رجوع به یک چشم شود. ◄ (ق مرکب ) با یک چشم . با یک دیده . به وسیله ٔ یک چشم . (یادداشت مؤلف ). ◄ (حامص مرکب ) به یک نظر همه نیک و بد را دیدن . (آنندراج ) (غیاث ). تعبیری مشابه با یک چشم مردم را دیدن، یعنی به طور مساوی و مقدم نداشتن یکی بر دیگری . نظر واحد به همگان داشتن .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی