یک نفس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یک نفس . [ ی َ / ی ِ ن َ ف َ ] (ص مرکب، ق مرکب ) یک دم . یک لحظه . به اندازه ٔ یک دم زدن . ◄ بی توقف . (یادداشت مؤلف ). بی امان : که ما را در آن ورطه ٔ یک نفس زننگ دو گفتن به فریاد رس . سعدی . - یک نفس رفتن و یک نفس دویدن ؛ بی توقف رفتن . - یک نفس زدن ؛ چیزی گفتن . (آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی