یک زخم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. زَ) (ص مر.) لقب سام نریمان که اژدهایی را با یک ضربه کشت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. زَ) (ص مر.) لقب سام نریمان که اژدهایی را با یک ضربه کشت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یک زخم . [ ی َ / ی ِ زَ ] (اِخ ) لقب سام بن نریمان است، چون او اژدهایی را به یک زخم کشته بود به آن ملقب گشت . (فرهنگ جهانگیری ). لقب سام نریمان است به سبب آنکه اژدهایی را به یک زخم کشته بود. (برهان ) (آنندراج ) : بشد سام یک زخم و بنشست زال می و مجلس آراست بفراشت یال . فردوسی (از آنندراج ). مرا سام یک زخم از آن [ از کشتن اژدها ] خواندند جهانی به من گوهر افشاندند. فردوسی .
یک زخم . [ ی َ / ی ِ زَ ] (ص مرکب ) کسی که به یک زخم کار دشمن تمام کند. (آنندراج ). که به یک ضرب کار کسی را تمام کند. واحد یموت : می و گرز یک زخم و میدان جنگ نیامد جز از تو کسی را به چنگ . فردوسی . من آن گرز یک زخم برداشتم سپه را همان جای بگذاشتم . فردوسی . تیغ یک زخمت که او را هست دندان در شکم خصم را الحق حریفی آب دندان آمده ست . مجیر بیلقانی . ◄ شمشیر یا گرزی که با یک ضربت کار کسی را تمام کند : تنی چند را زان سپاه درشت به یک زخم یک زخم چون سگ بکشت . نظامی . ◄ (اِخ ) گرز سام نریمان . (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). و رجوع به مدخل بعد شود.