یک ریز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ق.)(عا.)پشت سر هم، پی درپی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ق.)(عا.)پشت سر هم، پی درپی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یک ریز. [ ی َ / ی ِ ] (ق مرکب ) متصل . پیوسته . دائم . مدام . پیاپی . پشت هم . (یادداشت مؤلف ). پشت سرهم . پی درپی : او یک ریز حرف زد.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی