یک رکابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یک رکابی . [ ی َ / ی ِ رِ ] (ص نسبی، اِ مرکب ) یک رکیبی . کنایه از اسب جنیبت است که اسب کتل باشد. (برهان ). اسب کتل . (ناظم الاطباء). کنایه از اسب جنیبت بود. (آنندراج ) : عنان یک رکابی زیر می زد دودستی بر فلک شمشیر می زد. نظامی . ◄ رفیق . ◄ کسی که مستعد کاری باشد. (ناظم الاطباء). ◄ (ق مرکب ) ثابت قدم . (یادداشت مؤلف ) : یک رکابی مپای بر سر زهد چون شود دل عنان گرای صبوح . خاقانی . عنان یک رکابی برانگیختند دودستی به تیغ اندرآویختند. نظامی . ◄ (حامص مرکب ) رفاقت و همدمی . (ناظم الاطباء). ◄ کنایه از مستعد کاری شدن . (برهان ) (آنندراج ). ◄ به جد شدن در کاری و شتابی . (غیاث ). پای فشاری کردن و مستعد و مصمم بودن برای جنگ . (شرفنامه چ وحید دستگردی ص ٣٠٣).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی