یک بند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. بَ) (ق مر.) پیوسته، پشت سر هم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. بَ) (ق مر.) پیوسته، پشت سر هم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یک بند. [ ی َ / ی ِ ب َ ] (ق مرکب ) متصل . پیوسته . دایم . متوالیاً. مدام : دیشب تا صبح یک بند بارید. بیمار شب را یک بند هذیان گفت . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی