یوسف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یوسف . [ س ُ ] (اِخ ) ابن موسی بن سلیمان بن فتح بن محمد جذامی رُندی . شاعر و از فضلاء قضاة بود. قضاء زادگاه خود «رند» و جز آن یافت . از آثار اوست : ١- الخصائص النبویة. ٢- ارج الارجاء فی مسرح الخوف و الرجاء. ٣- البردة. ٤- دیوان شعر. او در حدود سال ٧٦٧ هَ . ق . درگذشته است . (از اعلام زرکلی ).
یوسف . [ س ُ ] (اِخ ) ابن موسی بن محمد، ابوالمحاسن جمال الدین ملطی . قاضی حنفی (٧٢٦-٨٠٣ هَ . ق .). اصل وی از خرت برت دیاربکر و زادگاهش ملطیة در شمال سوریه بود. در اواخر زندگی قاضی حنفیان مصر شد. گویند به سبب حضور ذهن بسیار روزی بیش از پنجاه فتوای بدون مطالعه ٔ قبلی صادر می کرد. از آثار اوست : المعتصر من المختصر، در فقه حنفی . (از اعلام زرکلی ).
یوسف . [ س ُ ] (اِخ ) ابن علی بن هادی کوکبانی صنعانی . از مردم صنعای یمن و از ادبا بود. به سال ١١١٥ هَ . ق . درگذشت . از آثار اوست : ١- طوق الصادح .٢- سوانح فکر الافهام . ٣- دیوان اشعار که خود آن را به نام «محاسن یوسف » نامیده است . (از اعلام زرکلی ).