یوزک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یوزک . [ زَ ] (اِمصغر) مصغر یوز. (برهان ). یوز شکاری کوچک . (ناظم الاطباء). به معنی یوزه است . (فرهنگ جهانگیری ). ◄ سگ خرد. سگ بچه . (زمخشری ). سگ شکاری کوچک که شکاراز سوراخ بیرون کند. (لغت فرس اسدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). پارسیان سگی را که کوچک بود و صید را جوید و از سوراخ بیرون آرد یوزک خوانند به سبب جستن او صید را. (صحاح الفرس ). توله سگ شکاری . (از برهان ) (از انجمن آرا). سگ کوچک . (یادداشت مؤلف ) : چون یوزک قمی جهد از دست آهوان با دوستگان رودکس کفتار در برک . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٧٨١). ◄ غلتیدن جانوران ماننداسب و جز آن بر روی خاک . (ناظم الاطباء). غلتیدن و مراغه کردن جانوران . (از برهان ) (از شعوری ج ٢ ورق ٤٤٩).و رجوع به یوز شود.