یوزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یوزه . [ زَ / زِ ] (اِ) تنه ٔ درخت . (ناظم الاطباء) (از برهان ). ساق درخت و «ها»ی آخر جهت حرکت حرف آخر است . (از انجمن آرا) (آنندراج ). ظاهراً تحریفی از بوز و پوز است . رجوع به بوز و پوز شود. ◄ بچه ٔ یوز شکاری . (ناظم الاطباء). ◄ توله سگ شکاری . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ ایران باستان ) : از چرخ طمع ببر که شیران را دریوزه نباید از در یوزه . خاقانی (از انجمن آرا). طعن نادان نصیحت داناست زدن یوز عبرت یوزه است . سعدی (از انجمن آرا). ◄ به معنی تفتیش، از مجعولات دساتیر است . (یادداشت مؤلف ). ◄ غلتیدن جانوران از قبیل اسب و جز آن بر روی خاک . (از آنندراج ) (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ). و رجوع به یوزک در همه ٔ معانی شود. ◄ نام گدایی در نهایت ابرام و سماجت و گدا و درویشی که سؤال می کند. (ناظم الاطباء). از بیت زیر سنایی به معنی گدا ظاهر می شود، لیکن به معنی سگ توله نیز توان گرفت : از پی آب و نان هرروزه طوف هر یوزه بهر دریوزه . (از انجمن آرا) (از آنندراج ).