یوزغاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یوزغاد. [ یُزْ ] (اِخ ) یوزقات . نام قضایی است محدود از شمال شرق به شهرستان سیواس، از جنوب غرب به شهر قیر، از جنوب شرق به قضای معدن و بوغازلیان، و از شمال به سنجاق های چوروم . این قضا ٢٢٧ ده و در حدود ٩٥٥٨٢ تن سکنه دارد. (از قاموس الاعلام ترکی ).
یوزغاد. [ یُزْ ] (اِخ ) یوزقات . یکی از سنجاقهای پنجگانه ای است که ولایت آنکارا را تشکیل داده اند و آن شرقی ترین تمام سنجاقهاست . این سنجاق را به سه قضای یوزغاد، آق طاغ معدنی، بوغازلیان تقسیم کرده اند. ٢ ناحیه و ٥٠٥ پارچه ده دربردارد و عده ٔ سکنه اش به ١٧٢٢٥٠ تن بالغ می گردد. (از قاموس الاعلام ترکی ).
یوزغاد. [ یُزْ ] (اِخ ) یوزقات . نام قصبه و مرکز سنجاقی است در ولایت آنکارا در ١٦٥هزارگزی از جنوب شرقی آنکارا، دارای ١٥٠٠٠ تن نفوس و مدارس و مساجد و دکاکین و مکاتب . یوزغاددر قرن نوزدهم به وسیله ٔ احمدپاشا از ملوک طوایف چوپان اوغلی بنا نهاده شده است . (از قاموس الاعلام ترکی ).