یوزبند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یوزبند. [ ب َ ] (اِ مرکب ) بندی که بر یوز نهند. بند یوز. (یادداشت مؤلف ) : آهوان شوارد امانی را یوزبند حکم برنهاده . (مرزبان نامه ). رجوع به یوز شود. ◄ (نف مرکب ) که یوزرا ببندد. آنکه بند بر یوز زند. (یادداشت مؤلف ).
یوزبند. [ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلیبر بخش کلیبر شهرستان اهر، واقع در ٢١هزارگزی جنوب کلیبر، با ٣٣١ تن سکنه . آب آن از دو رشته چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).