یورش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یورش . [ ی ُ / یو رِ ] (ترکی، اِ)حمله و هجوم و هله و همه . (ناظم الاطباء). حمله و بر دشمن دویدن . (آنندراج ). هجوم . حمله : به یک یورش صفوف دشمن را درهم شکستند. (یادداشت مؤلف ) : دو شاه چنین کرده یورش بسیچ مرا خود نبد غیر پیکار هیچ . نظام قاری . - یورش آوردن ؛ حمله آوردن . تاختن . تاختن آوردن . هجوم آوردن : سواران گرجیه نیز از یک طرف بر لشکر افغان یورش آورده . (مجمل التواریخ گلستانه ). - یورش بردن ؛ بر کسی تاختن . حمله کردن به قصد غافلگیری . ◄ سواری کردن بر مهم به تعجیل . ◄ کوچ کردن . (آنندراج ). ◄ در تداول فارسی، بار. دفعه . مرة. کرّة. نوبت . (یادداشت مؤلف ).