ینجودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ینجودن . [ ی َ دَ ] (مص ) بیانکی می گوید بریدن . قطع کردن . به قطعات کردن . خردخرد کردن . (یادداشت مؤلف ). ◄ کوفتن . نرم کردن . چون گرد کردن . (یادداشت مؤلف ). ◄ اندوهگین شدن . (یادداشت مؤلف ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ینجودن . [ ی َ دَ ] (مص ) بیانکی می گوید بریدن . قطع کردن . به قطعات کردن . خردخرد کردن . (یادداشت مؤلف ). ◄ کوفتن . نرم کردن . چون گرد کردن . (یادداشت مؤلف ). ◄ اندوهگین شدن . (یادداشت مؤلف ).