ینجه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ینجه . [ ی ُ ج َ / ج ِ ] (اِ) یونجه . اسپست . (یادداشت مؤلف ). رجوع به یونجه و اسپست شود.
ینجه . [ ی ُ ج َ ] (معرب، اِ) سعد را به لاطینیه ینجه نامند. (از حاشیه ٔ تذکره ٔ ابن بیطار و یادداشت مؤلف ). رجوع به سعد شود.