ینبع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ینبع. [ یَم ْ ب ُ ] (اِخ ) نام بندرگاهی در حجاز. (ناظم الاطباء). شهری و بندری است در کشور عربستان سعودی در ساحل بحر احمر و قریب ١٠٠٠٠ تن سکنه دارد. نام قصبه ٔ مرکز قضایی اسکله ٔ مدینه ٔ منوره می باشد. در ساحل حجاز واقع گشته و نظر به کثرت منابعی که دارد آن را بدین نام خوانده اند. بنابه نوشته ٔ پاره ای از کتب عربی ١٧٠ رشته قنات و چشمه داشته است ولی اکنون نه آب جاری و نه چاه دارد و اهالی آب مشروب خود را به وسیله ٔ آب انبارها تهیه می کنند و خود قضا هم عبارت است ازقصبه و نقاط هم جوار با آن . (از قاموس الاعلام ترکی ).
ینبع. [ یَم ْ ب ُ ] (اِخ ) قلعه ای است در راه حاجیان مصر که در آن چشمه ها و نخلستانها و کشتهاست . (آنندراج ) (منتهی الارب ). دهی است در طرف راست رضوی برای مسافری که از مدینه به سوی دریا فرودآید در یک شبه راه از رضوی واقع شده و تعلق دارد به بنی حسن بن علی بن ابیطالب . چشمه های شیرین دارد. گویند این مکان را عمر رضی اﷲ عنه به علی رضی اﷲ عنه به قطیعه داده بود. (از معجم البلدان ).