یمن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یُ مْ) [ ع. ] (اِ.) خیر و برکت، خجستگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یُ مْ) [ ع. ] (اِ.) خیر و برکت، خجستگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یمن . [ ی َ م َ ] (ع اِ) سوی راست . یمین . (منتهی الارب ). سوی دست راست . (ازناظم الاطباء). دست راست . ج، یمینات . (مهذب الاسماء).
یمن . [ ی َ ] (ع مص ) مبارک کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ مبارک و نیک بخت گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مبارک گردیدن . (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). خجسته شدن . (آنندراج ). ◄ دست راست بردن کسی را. (منتهی الارب ). به جانب دست راست بردن کسی را. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ورجوع به یُمن شود. ◄ از سوی راست کسی آمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). از جانب راست کسی درآمدن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
یمن . [ ی َ م َ ] (ع مص ) از سوی راست کسی آمدن . (آنندراج ). و رجوع به یَمْن شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
همایونی، فرخندگی، شگون