یلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یَ لَ) (اِ.) کلاه گوشه، گوشهای از کلاه یا تاج.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یَ لَ) (اِ.) کلاه گوشه، گوشهای از کلاه یا تاج.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یلک . [ ی ِ ل َ ] (ترکی، اِ) پرهای ریز مرغان . خوافی مرغان باشد و هم اکنون بدین معنی در آذربایجان و تبریز مستعمل است . (از یادداشت مؤلف ). هریک از پرهای بال و دم مرغان، به خصوص خروس : اگر عقاب سوی جنگ او شتاب کند عقاب را به یلک بشکند سر و تن و بال . فرخی .
یلک . [ی َ ل َ ] (اِ مصغر) مصغر یل ترکی . نیم تنه ٔ بلند معمول زنان مصری . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به یَل شود.
یلک . [ ی َ ل َ ] (اِ) قسمی از کلاه و تاج پادشاهان . (ناظم الاطباء). کلاهی است که سلاطین بر سر گذارند. (انجمن آرا) (آنندراج ). نوعی از کلاه است ملوک و سلاطین را تا جعد گوش . (برهان ) : تا من به نور ماه تو شب را برم به روز زان پیش کزسمور به مه برکشی یلک . سوزنی (از انجمن آرا). ◄ دلی را گویند که از اندیشه فارغ بود. (انجمن آرا) (آنندراج ).