یلوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یَ وِ) (اِ.) مرغ کوچکی که میگویند در اثر باران به وجود میآید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یَ وِ) (اِ.) مرغ کوچکی که میگویند در اثر باران به وجود میآید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یلوه . [ ی َل ْ وَ / وِ ] (اِ) یلوی . قرقاول و تذرو. ◄ داربست . (ناظم الاطباء).
یلوه . [ ی َل ْ وِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خالصه ٔ بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان، واقع در ١٤٠٠٠گزی باختر کرمانشاه و ٤٠٠٠گزی جنوب باختری باباخان، با ١٧٥ تن سکنه . آب آن از چشمه است و تابستان ازطریق باباخان اتومبیل می توان برد. در دو محل به فاصله ٔ دوهزارگزی واقع به علیا و سفلی مشهور است . سکنه ٔعلیا ٦٠ نفر است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).