یلدا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یَ) (اِ.) این واژه سُریانی و به معنای تولد و زایش است. یعنی تولد مهر (متیرا) در شب اول زمستان که بلندترین شب سال است و ایرانیان به یُمن تولد مهر در این شب جشنی برپا میکنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یَ) (اِ.) این واژه سُریانی و به معنای تولد و زایش است. یعنی تولد مهر (متیرا) در شب اول زمستان که بلندترین شب سال است و ایرانیان به یُمن تولد مهر در این شب جشنی برپا میکنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یلدا. [ ی َ ] (اِخ ) یکی از ملازمان حضرت عیسی (ع ) بوده است . (برهان ) (از ناظم الاطباء). اما ظاهراً از بیت «به صاحب دولتی پیوند...» سنایی بعض فرهنگ نویسان (از جمله مؤلف برهان ) پنداشته اند که «یلدا» نام یکی از ملازمان عیسی بوده است، ولی چنین نامی در زمره ٔ ملازمان او در مأخذی دیده نشده و «چاکری » کردن هم در بیت سنایی به معنی اختصاص یافتن زمان مزبور به ولایت وی می باشد. (پورداود، یشتها ج ١ ص ٤١٩).
یلدا. [ ی َ ] (سریانی، اِ) لغت سریانی است به معنی میلاد عربی، و چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند از این رو بدین نام نامیده اند. باید توجه داشت که جشن میلاد مسیح (نوئل ) که در ٢٥ دسامبر تثبیت شده، طبق تحقیق محققان در اصل، جشن ظهور میترا (مهر) بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند. یلدا اول زمستان و شب آخر پاییز است که درازترین شبهای سال است و در آن شب یا نزدیک بدان، آفتاب به برج جدی تحویل می کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک می انگاشتند. در بیشتر نقاط ایران در این شب مراسمی انجام میشود. شعرا زلف یار و همچنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی بدان تشبیه کنند و از اشعار برخی از شعرا مانند سنایی و امیرمعزی که به عنوان شاهد در زیر می آید رابطه ٔ بین مسیح و یلدا ادراک می شود. یلدا برابر است با شب اول جدی و شب هفتم دی ماه جلالی و شب بیست ویکم دسامبر فرانسوی . (از برهان، آنندراج، حواشی علامه قزوینی بر آثارالباقیه، شرح پورداود در یشتها، فرهنگ فارسی معین و یادداشت مؤلف ) : چون حلقه ربایند به نیزه تو به نیزه خال از رخ زنگی بربایی شب یلدا. عنصری . نور رایش تیره شب را روز نورانی کند دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند. منوچهری . گرنیابد خوی ایشان درنیابد خلق را روز روشن در بر دانا شب یلدا شود. ناصرخسرو. قندیل فروزی به شب قدر به مسجد مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا. ناصرخسرو. او بر دوشنبه و تو بر آدینه تو لیل قدر داری و او یلدا. ناصرخسرو. کرده خورشید صبح ملک تو روز همه دشمنان شب یلدا. مسعودسعد. ایزد دادار مهر و کین تو گویی از شب قدر آفرید و از شب یلدا زانکه به مهرت بود تقرب مؤمن زانکه به کینت بود تفاخر ترسا. امیرمعزی . به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا. سنایی . تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا. خاقانی . گر آن کیخسرو ایران و تور است چرا بیژن شد اندر چاه یلدا. خاقانی . آری که آفتاب مجرد به یک شعاع بیخ کواکب شب یلدا برافکند. خاقانی . همه شبهای غم آبستن روز طرب است یوسف روز به چاه شب یلدا بینند. خاقانی . با جفای تو بر که خورد از عمر شب یلدا رفو که کرد پرند. خاقانی . هست چون صبح آشکارا کاین صباح چند را بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من . خاقانی . در شبهای یلدای ظلم که آفتاب ملک من به مغرب زوال افول نماید چراغ فراغ چگونه افروزند. (سندبادنامه ص ٤٠). سخنم بلندنام از سخن تو گشت و شاید که درازنامی از نام مسیح یافت یلدا. سیف اسفرنگ . روز رویش چو برانداخت نقاب از سر زلف گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست . سعدی . همه بر آن همه دردم امید درمان است که آخری بود آخر شبان یلدا را. سعدی . یاد آسایش گیتی بزند بر دل ریش صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود. سعدی . برآی ای صبح مشتاقان اگر هنگام روز آمد که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم . سعدی . نظر به روی تو هر بامداد نوروزی ست شب فراق تو هرگه که هست یلدایی ست . سعدی . شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست گریه های سحرم را اثری پیدا نیست . ؟(از انجمن آرا). در سالی اگر شبی ست یلدا در یک مه آن صنم دو یلداست . رضاقلیخان هدایت .
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه