یلب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یَ لَ) [ ع. ] (اِ.) جوشن چرمین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یَ لَ) [ ع. ] (اِ.) جوشن چرمین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یلب . [ ی َ ل َ ] (ع اِ) جوشن چرمین . یلبة، یکی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : چنانکه ماه همی آرزو کند که بود مر اسب او را آرایش لگام و یلب . فرخی . ◄ سپر یا زره چرمین یا به خصوص کلاه چرمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). سپر از پوست . (مهذب الاسماء). ◄ پولاد و آهن بی آمیغ. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آهن پولاد. (مهذب الاسماء). ◄ سپر نمدین که اندرون آن از عسل آمیخته به ریگ آگنده باشد. (ناظم الاطباء). سپر نمدین که عسل و ریگ آمیخته اندرونش پر کنند. (منتهی الارب ). ◄ پوست . جلد. چرم .(یادداشت مؤلف ). چرم و پوست . (ناظم الاطباء). چرم . (آنندراج ). ◄ (ص ) کلان از هر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).