یل فکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یل فکن . [ ی َ ف َ / ف ِ ک َ ] (نف مرکب ) یل افکن . که پهلوانان را بر زمین افکندو شکست دهد. سخت شجاع و جنگاور و دلیر : آن گرد یل فکن که به تیر و سنان گرفت اندر نهاله گه بدل آهوان هزبر. ابوطاهر خسروانی . به دستی گرفتش قفا یل فکن به دستی کشیدش زبان از دهن . اسدی . سپهبد بدش سرکشی یل فکن قلا نام آن گرد لشکرشکن . اسدی . ◄ آنچه پهلوانان را از پای درآورد و بر زمین افکند، چون نیزه و تیر و شمشیر : بر آن آهنین نیزه ٔ یل فکن زد آن گور چون مرغ بر بابزن . اسدی . و رجوع به یل شود.